تفسير : روزى بيايد كه آنچه مايهء نزاع كجروان است ، به دو حصّه منفصل شود ؛ و مجرمين به كيفر كجروى و لجاج خويش مبتلا گردند ، از اينجهت ، ما از طريق آنان بيزاريم ، و رحمت او را طلبكار ؛ ما كه خلاف راه كجروان را اختيار نمودهايم ، مبنى بر خواهش نفس و نيّت بد نيست ، بلكه ما در آن محض نجات اخروى خويش را تصوّر كردهايم « 1 » .
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ
( 10 )
هر آئينه كسانى كه كافر شدند ، هرگز دفع نكند از ايشان مالهايشان و نه اولادشان از ( عذاب ) اللّه چيزى را ؛ و آن گروه ، ايشانند آتشانگيز دوزخ .
تفسير : در ذكر قيامت ، عاقبت كافران را نيز بيان مىكند كه هيچ چيز در دنيا و آخرت آنان را نجات داده نمىتواند « 2 » . چنان كه در آغاز سوره نوشتيم ، در اين آيات اصلا خطاب به وفد نجران است كه بايد آن را بزرگترين جماعت عيسائيان و نمايندگان آنها گفت .
امام فخر الدين رازى از سيرت محمّد بن اسحق نقل كرده كه چون اين وفد از نجران به قصد مدينهء طيّبه روان شدند ، قاطرى كه ابو حارثهء بن علقمه بر آن سوار بود ، سكندرى خورد ( بدرو كرد ) . كرز بن علقمه برادر او گفت : « تعس الابعد ! » و مراد او از « ابعد » حضرت پيغمبر بود ؛ العياذ باللّه ! ابو حارثه گفت : « تعس امّك ! » يعنى : هلاك باد مادرت ! كرز مبهوت شد ، و سبب آن را پرسيد ؛ ابو حارثه گفت : خدا ( ج ) بهتر مىداند ، محمد آن پيغمبر است كه منتظر وى بوديم و بشارت بعثت او در كتب ما ذكر شده ! كرز گفت : اگر چنين است ، چرا ايمان نمىآريد ؟ گفت : « لانّ هؤلاء الملوك اعطونا اموالا كثيرة و اكرمونا ، فلو آمنّا بمحمّد لاخذوا منّا كلّ هذه الاشياء ! » يعنى :
اين پادشاهان كه به ما مالهاى فراوان بخشيدهاند و ما را عزيز و مكرّم داشتهاند ، اگر به محمّد ايمان آريم ، تمام اين چيزها را از ما بازستانند ! كرز اين كلمه را در خاطر نگهداشت ، و عاقبت همين كلمه موجب ايمان او گرديد ، رضى اللّه عنه و ارضاه .
هامش
( 1 ) . در آن ( طريق خلاف راه كجروان ) فقط نجات اخروى خويش را ديدهايم !
( 2 ) . نمىتواند نجات بدهد .