مبهم و مجمل نبوده ؛ و در عبارت آن احتمال معانى متعدّده نمىباشد ؛ و آنچه از مدلول آن فهميده شده به قواعد مسلّمه و عموميّه مخالف نمىباشد ؛ يا اگر بر طبق لغت در عبارت چند معنى احتمال داشته باشد ، برحسب نصوص مستفيضهء شارع يا اجماع معصوم ، يا اصول مسلّمهء عامّه به صورت قطعى ثابت شده باشد كه مراد متكلّم تنها اين معنى مىباشد نه معناى ديگر ؛ چنين آيات را
« مُحْكَماتٌ »
گويند ، كه در حقيقت اصل الاصول همه آيات كتاباند .
دوّم ، آيات متشابهات است كه در دانستن مفهوم آن التباس و اشتباه واقع مىشود .
طريقهء صحيح اين است كه متشابهات را به محكمات باز گردانند ؛ هر معنى كه بر خلاف آيات محكمات به نظر آيد نفى شود ، و مراد متكلّم چيزى دانسته شود كه مخالف آيات محكمات نباشد ؛ امّا ، اگر با وجود اجتهاد و كوشش زياد ، مراد متكلّم - كما هو حقّه - معيّن نشود ، دعواى همه دانى نكنيم ؛ چه ، جايى كه از قلّت علم و قصور استعداد ، بسى از حقايق بر ما پوشيده است ؛ اين را نيز در همان فهرست شامل گردانيم . زينهار ، خوددارى كنيد از تاويلاتى كه با اصول مسلّمهء مذهبى و آيات محكمات مختلف باشد .
مثلا ، قرآن حكيم دربارهء حضرت مسيح مىفرمايد :
« إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ » ؛
در آيهء ديگر
« إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ »
مىگويد ؛ و در آيهء ديگر
« ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ، قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ ما كانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحانَهُ »
مىفرمايد ؛ و در آن آيات ، موقع به موقع ، الوهيّت و ابنيّت مسيح را ترديد مىكند « 1 » ؛ پس هر كسى كه از تمام محكمات ديده مىپوشد ، و به
« كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ »
و ديگر متشابهات چنگ مىزند ، و مفهومى را كه با تصريحات عامّه و آيات محكمات موافق است گذاشته ، آن مفهوم را اختيار مىكند كه با تصريحات عامّه و بيانات متواتره منافى مىباشد ؛ اين اگر لجاج و انحراف از حق نيست ، چيست ؟
بعضى سختدلان مىخواهند ديگران را با اين مغالطه در گمراهى افگنند ؛ و بعضى كه عقيدهء آنها ضعيف و يقينشان متزلزلست مىخواهند متشابهات را زيرورو كرده اميال و خواهشات خويش را از آن برآورند ؛ حال آنكه مطلب صحيح آن تنها به حضرت خداوند ( ج ) « 2 » معلوم است ، و هركه را ، چندانكه خواهد ، به كرم خويش دانا سازد . آنان كه علم راسخ دارند ، محكمات و متشابهات هر دو را حقّ و راست مىشمارند ، و به يقين مىدانند كه اين هر دو نوع از منبعى خارج شده كه هيچگونه تناقض و تهافت را در آن ياراى امكان نيست ؛ اين است كه آنان
هامش
( 1 ) . ردّ مىكند .
( 2 ) . براى حضرت خداوند ( جلّ مجده )