در صورت دوّم ، در جائى كه مقتضى ماضى باشد ، ماضى ؛ و در مقام حال ، حال ؛ و در موقع استقبال ، استقبال استعمال مىشود . بنابرآن ، جائى كه وقائع آينده به كلمات ماضى بيان شده ، چون :
« وَ نادى أَصْحابُ الْجَنَّةِ »
و غيره ، بدان لحاظ است كه اشياء به حضرت الهى مستحضر و پيش نظر است ، و آنجا كه امور ماضى به كلمهء مستقبل بيان شده چون :
« إِلَّا لِنَعْلَمَ »
و غيره بدين لحاظ است كه آن امور نسبت به ماقبل خويش مستقبل است ، ولى به لحاظ علم الهى مستقبل نيست كه در علم حضرت او وهم حدوث شود .
خلاصهء تحقيق دوّم : علم در اشياء ، به دو صورت حاصل مىشود : علم بلاواسطه و علم بواسطه ؛ مثلا ، گاهى ما آتش را به چشم سر مشاهده مىكنيم ، و گاهى خود آتش از ما پنهان مىباشد ، امّا به مشاهدهء دود به وجود آتش متيقّن مىشويم ، و بسا اوقات كه اين هر دو علم يك جا جمع مىشوند ؛ در يك وقت ، هم خود آتش ديده مىشود و هم دود آن مشاهده مىگردد ؛ گويا در اين صورت ، علم ما به آتش بر هر دو نوع حاصل شد ، هم بلاواسطه ، كه آتش را به چشم خود مىبينيم ، و هم بواسطه ، كه آتش را ذريعهء دود « 1 » مشاهده مىنمائيم ؛ و اين هر دو علم ، يك جا پديد آمده ، مطلقا تقدّم و تأخّرى در آن نمىباشد ؛ در اين صورت ، علم بواسطه در علم بلاواسطه چنان مخلوط و محو مىباشد كه خيال آن هم در ضمير نمىگذرد . على هذا القياس ، گاهى علم به دو چيز و بلاواسطه نيز حاصل مىشود ، چون علم به آتش و دود در يك موقع ؛ و گاهى علم به دو چيز و يك جا ، امّا به يكى بلاواسطه ، و به ديگرى بيواسطه اوّل حاصل مىگردد ؛ مثلا ، دود كه بلاواسطه و آتش كه بواسطهء دود دانسته مىشود ؛ و گاهى برعكس ، آتش بلاواسطه ، و دود بواسطهء آتش دانسته مىگردد . همچنين كسى كه قلم به دست دارد و چيزى مىنويسد ، با وجود اينكه قلم و دست يك جا حركت مىنمايد ، همه را عقيده بر آن است كه اوّل دست مىجنبد و آنگاه قلم بواسطهء آن در حركت مىافتد . بنابراين با وجود اينكه علم به دو چيز يك جا حاصل شده ، عقل سليم ، علمى را كه بلاواسطه حاصل شده باشد بر علمى كه بواسطه حاصل گرديده بالضرور « 2 » مقدّم مىداند .
چون حقائق مذكور را دانستيم ، حالا بيائيم بر اصل مطلب ، « 3 » و آن اينست كه به ذات عليم حضرت الهى « 4 » ( ج ) علم تمام اشياء به هر دو نوع حاصل است ، هم بلاواسطه و هم بواسطهء
هامش
( 1 ) . بوسيلهء دود ، بواسطهء دود ، از
( 2 ) . بالضروره ، ضرورتا
( 3 ) . بر سر اصل مطلب
( 4 ) . براى ذات عليم حضرت الهى ، براى خداوند متعالى كه عليم بالذات است