قبله قرار يافت ، « 1 » خاص براى امتحان شما بود كه كدام يك بر اسلام و اطاعت استوار است و كه از آن باز مىگردد . كسانى كه بر ايمان خويش استوار ماندند مرتبتى بس بلند و رفيع دارند .
فايده : در اين آيهء كريمه
« لِنَعْلَمَ »
صيغهء مستقبل است و در ديگر آيات نيز
« حَتَّى نَعْلَمَ
-
فَلَيَعْلَمَنَّ
-
لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ *
-
إِلَّا لِنَعْلَمَ
-
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ : *
و غيره كلمات استقبال موجودند . از اين كلمات ، در ظاهر ، چنان برمىآيد كه نعوذ باللّه علم او تعالى به اين وقائع در زمانهء ما بعد حاصل شده است و قبل از وقوع به آن اطلاعى نداشته ، حال آنكه ثابت است كه علم خدا ( ج ) به هر چيز ، از قديم است :
« كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً » *
؟ ! علماء اين شبهه را به اساليب متعدد جواب دادهاند : بعضى گويند : مراد از « علم » متميّز ساختن و جدا كردن است ؛ و بعضى آن را امتحان معنى كردهاند ؛ بعضى گويند : مراد از « علم « رويت مىباشد و نبذى « 2 » مستقبل را در اين مورد به ماضى تعبير كردهاند ؛ و برخى حدوث علم را به جانب پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - و مؤمنان يا طرف مخاطب منسوب نمودهاند . بعضى از اكابر محققين اين را پسنديدهاند كه مراد از « علم » در اين موارد علم حالى « 3 » است كه بعد از وجود معلوم متحقّق مىگردد و بر آن مجازات و مكافات مدح و ذم مرتّب مىشود ؛ « 4 » امّا ، برخى از مدّققين راسخ در اين موضوع دو نكتهء دقيق و برجسته را تحقيق كردهاند كه خلاصهء تحقيق اوّل اين است :
برحسب ارشاد آيهء
« أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً »
همه اشياء ، چه بزرگ چه كوچك ، چه بيش و چه اندك ، از آغاز تا انجام ، در پيشگاه خدا موجودند ، و همه در علم او يك جا حاصل است ، و در علم وى تعالى قطعا تقدم و تأخّرى نيست و البتّه خود اشياء نسبت به همديگر خود مقدّم و مؤخّر شمرده مىشوند پس همه اشياء به اعتبار علم الهى ( ج ) در حكم شئ واحد موجود است ؛ از اين جهت ، ماضى و حال و استقبال در آنجا بالكل نادرست و غير صحيح مىباشد ، و اين ازمنهء سهگانه بوجه تقدّم و تأخّر با همى خويش « 5 » بداهة جدا جدا مىشوند . اين است كه خداوند ( ج ) در كلام خويش ، برحسب مقام و حكمت ، گاهى در اشياء آنچه را به حضرت او معلوم است برحسب علم خود مىفرمايد ، و گاهى تقدّم و تأخّر خود اشياء را رعايت مىنمايد .
در صورت اوّل ، به لحاظ يك فرق دقيق ، هميشه صيغهء ماضى استعمال مىشود يا صيغهء حال ؛ صيغهء مستقبل هيچگاه مستعمل نمىتوان شد . « 6 »
هامش
( 1 ) . قبله قرار گرفت ،
( 2 ) . برخى
( 3 ) . يا : « علم حصولى »
( 4 ) . مترتب مىگردد
( 5 ) . از روى تقدّم و تأخّرى كه با يكديگر و در ميان خودشان دارند ، بازشناخته مىشوند .
( 6 ) . مستعمل نمىتواند شد ؛ نمىتواند به كار برود .