در صفات بىهمتاست در افعال ، بىهمتاست در همه چيز .
ناگفته نماند : دربارهء خداوند سبحان به پنج توحيد كه درجات توحيد هستند عقيده داريم كه در نكتهها خواهد آمد .
2 -
اللَّهُ الصَّمَدُ
آيه اول در زمينه توصيف ذات بود ، اين آيه در توصيف فعل است ، صمد و محل رجوع بودن در حوائج از صفات افعال است ، خدا آفرينندهء همه موجودات است و همه او را قصد كرده و نيازمند او هستند ، على هذا مقصود و مورد حاجت همه اوست از اين مىفهميم كه الف و لام « الصمد » براى حصر است چنان كه در الميزان فرموده است معنى آيه چنين مىشود : اللَّه فقط اوست مقصود و مورد حاجات كه همه از او مىخواهند و به او روى مىآورند .
صمد را مقصود ، خداى دائم كه هميشه بوده و خواهد بود ، سرپرست مطاع كه بالاتر از او امر و نهى كنندهاى نيست و امثال آن معنى كردهاند كه بعضى از آنها در نكتهها خواهد آمد .
3 -
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
جمله « لم يلد » مىشود نفى تشبيه باشد در مقابل نصارى كه مىگفتند
الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ
يا در مقابل مشركان كه مىگفتند : خدا فرزند زائيده است :
أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ
صافات / 151 ، و شايد منظور آن باشد كه هيچ چيز بطور اشتقاق و مجزا شدن از خدا ، به وجود نيامده است بلكه خدا همه را با اراده و مشيت خود آفريده است الميزان وجه دوم را اختيار كرده كه قول نصارى و هر قول ديگر در اين جمله نفى شده است .
« لم يولد » حاكى از قدم ذات ، و واجب الوجود بودن خداست ، خدايى كه از چيز ديگرى به وجود نيامده است بلكه هستى را از ذات خود دارد ، به نظر مىآيد :
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
هر دو روى هم مراد هستند يعنى موجودى در اين دو