خدايا حيات مطلق هر دو يكى است .
ناگفته نماند : صفات افعال مانند خالق بودن و رازق بودن به صفات ذات يعنى علم و قدرت بر مىگردد .
علامهء طباطبائى در جلد پنجم روشن رئاليسم بحث « خداى هستى داراى همهء كمالات هستى است » فرموده : صفاتى مانند : هستى بخش ، روزى دهنده ، زنده كننده ، ميراننده . . . در حقيقت صفاتى هستند نسبى نه خارجى نفسى ( رجوع شود به جلد اول اصول كافي كتاب التوحيد ) .
در خطبه اول نهج البلاغه آمده است :
« و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهادة كل صفه انها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انه غير الصفة »
منظور از نفى صفات آنست كه بگوئيم : صفات خدا زائد بر ذات خدا نيست .
ناگفته نماند : در قرآن كلمه صفت يا صفات نيامده بلكه فقط « الاسماء » آمده است
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها
يعنى يا بگو خدا يا بگو رحمان ، اين تعبير در بيان عينيت ذات با صفات از همه رساتر است .
سوّم : توحيد افعال . اين سخن بدين معنى است كه كائنات اعم از مادى و مجرد همه فعل خدايند « لا مؤثر في الوجود الا اللَّه » پس ما سوى اللَّه هر چه باشد همه به صورت يك واحد ( از جمله انسانها و كارهاى انسانها ) مخلوق خدا و فعل خدا هستند نسبت آنها به خدا ، نسبت نوشتههاست به نويسنده ، نويسنده يكى است ، نوشتهها و حروف و خطوط ، بى شمار هستند .
خدا در كارهاى خود محتاج كسى نيست و از محلى كمك دريافت نمىكند به عبارت ديگر : خدا در كارهايش مستقل است امّا غير خدا هيچ يك در كار خود مستقل نيستند از خدا كمك مىگيرند و از حول و قوهء او ، قدرت كار پيدا مىكنند « ازمة الامور طرا بيده . و الكل مستمدة من مدده » - « لا حول و لا قوة الا باللَّه » از اين رو كارهاى انسانها نيز كار خدا است .