نظر نيست ، بلكه نظر به استعداد درونى اوست ، « اسفل » منصوب به نزع خافض و تقدير آن « الى اسفل » است منظور از برگردانيدن انسان به پستترين آنست كه انسان در اثر تسلط شيطان و نفس پستتر از هر پست گردد و مقام
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ
اسراء / 70 را از دست بدهد و مشمول :
إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
فرقان / 44 گردد ، اينكه خدا رد را به خود نسبت داده از آنست كه تأثير و تأثر اشياء ناشى از ارادهء خداست و گرنه انسان خودش باعث چنين بدبختى مىشود ، به نظر مىآيد « سافلين » از خود انسانها باشد يعنى : سافلين از اهل شقاوت و عذاب ، به نظر بعضى منظور از اسفل سافلين حالت پيرى و ارذل العمر و امثال آن و يا منظور از آن آتش است ولى اين سخنان بسيار بعيد است .
6 -
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ
.
استثناء است از ضمير « رددناه » كه مطلق انسان باشد ، يعنى آنها كه اهل ايمان و عمل صالح هستند به اسفل سافلين بر نمىگردند ،
أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ
به معنى غير مقطوع و ابدى است ، آرى آنها راست پاداش دائمى و سعادت ابدى .
7 و 8 -
فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمِينَ
.
نتيجهگيرى است از مطلب بالا ، يعنى : حالا كه عدهاى به اسفل سافلين بر - مىگردند و عدهاى اهل
آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
مىشوند ، اين كار ، وجود معاد را لازم گرفته است پس چه چيز تو را وادار مىكند كه جزا و معاد را تكذيب كنى ، آن گاه در تأكيد اين مطلب فرموده : آيا خدا بالاترين داوران نيست .
حالا كه خدا از هر قاضى بهتر و بالاتر حكم مىكند و ميان نيكوكار و بدكار فرق مىگذارد لا بد معادى در كار است ، معقول نيست به نيكوكاران پاداش داده نشود و به بد كاران كيفر .
اين مطلب در آخر سورهء حجر در وجوه اثبات معاد نقل گرديد ، و اگر