ولى منظور از « حافظ » در آيه خداست ، نكره آمدن براى تفخيم است .
5 - 7 -
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ . خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ
اين آيات استدلال است بر آيهء فوق كه براى هر نفسى حافظى هست ، انسان اگر در آفرينش خودش فكر كند كه با چه راههاى مرموز و عجيبى از نطفه آفريده مىشود و چطور يك « سلول » نامرئى به صورت انسان در مىآيد ، شكى نخواهد داشت در اينكه او در خلقت خود دستى نداشته و آفرينندهء او خداى دانا و توانا است . قيد « دافق » كه فقط يك بار در قرآن مجيد آمده است ، ظاهرا براى آنست كه دفق و جهيدن نطفه ، در خلقت انسان ضرورى است ، نطفه در وقت انزال اگر جهيدن نداشته باشد نمىتواند وارد لولهء رحم شود .
اكثريت قريب به اتفاق مفسران ، ترائب را استخوانهاى سينه زن گفتهاند يعنى ماء دافق از ميان صلب مرد و استخوانهاى سينه زن خارج مىشود ولى اين بسيار عجيب است چون مسأله دفق و جهيدن فقط در نطفه مرد است ، تحقيقات علمى اثبات كرده كه نطفه زن پس از پنج روز از عادت ماهانه از تخمدان زن جدا شده و در لوله رحم قرار مىگيرد ، اگر در اين مدت ، مقاربت روى دهد نطفه مرد خودش را به نطفه زن مىرساند و مبدء فرزند مىشود پس ماء دافق در كجاى زن است ؟ ! بايد منظور از صلب ، استخوان محكم و از ترائب استخوانهاى نرم باشد ، ناگفته نماند : مجراى منى از بيضه امتداد يافته و از مجراى معينى در امتداد كشاله ران به طرف داخل شكم مىرود و به طرف مثانه كه در پشت استخوان عانه است بر مىگردد و در زير مثانه از ميان پروستات ( غدهاى است كه در محل خروج بول قرار دارد و مجراى ناقل منى از وسط آن عبور مىكند ) رد شده ، وارد مجراى بول مىشود ، قسمتى از اين مجرى كه داخل شكم است ، اطرافش