از آن پس ياريتان خواهد كرد ؟ پس مؤمنان بايد كه بر خداى توكّل كنند . »
آيا نمىبينيد كه چگونه فرمان الهى به توكّل پس از بيان قدرت مطلقه و ضرورت تكيه بر او مطرح مىشود و روايات رسيده ، توكّل را چنين تفسير مىكنند :
1 - در حديثى از امام على عليه السلام آمده است كه فرمود :
« براى آنچه اميد نمىبرى ، اميدوارتر باش از آنچه اميد مىبرى ، زيرا موسى بن عمران رفت تا براى كسان خود ، آتشى را تهيّه كند ، كه خداوند عزّ وجلّ با او سخن گفت و در حالى بازگشت كه به مقام نبوّت رسيده بود و ملكهء سبأ از قلمرو خود بيرون آمده ، پس نزد سليمان مسلمان شد ، و افسونگران فرعون در طلب عزّت فرعون ، پا به صحنه نهادند در حالى كه مؤمن بازگشتند . « 1 » »
2 - امام صادق عليه السلام مىفرمايد :
« به خدا اعتماد كن تا مؤمن باشى و به آنچه خداوند تقسيم كرده است خشنود باش تا بىنياز باشى . « 2 » »
3 - و نيز از لقمان در وصيّت خود به فرزندش آمده است كه :
« فرزندم ! به خداوند عزّ وجلّ اعتماد كن و آنگاه از مردم بپرس كه آيا از ميان آنها كسى بوده كه به خدا تكيه كند و خدا به وى پاسخ ندهد ؟ اى فرزندم ! بر خدا توكّل كن و آنگاه از مردم بپرس كه كيست كه بر خدا توكّل كرده باشد و خدا او را بسنده نباشد ؟
فرزندم ! گمان نيكو به خدا بر و آنگاه در ميان مردم ، نداده كه چه كسى به خدا گمان نيكو برده است ولى او گمان نيكوى او را تصديق نكرده است ؟ « 3 » »
سه - چنگ زدن به دين خدا
گسستن از مردم ( ترس از آنها و يا اميد بستن به ايشان ) و آنگاه اعتماد به خدا و توسّل به او ، استوارىِ آهنگ و ارادهء كافى را به انسان مىدهد ، ولى بُعد رفتارى كه توكّل بر خدا آن را الهام مىكند همچنان باقى است و اين عبارت است از پياده كردن
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 68 ، ص 134 ، روايت 9 .
( 2 ) - بحارالانوار ، ج 68 ، ص 135 ، روايت 15 .
( 3 ) - بحارالانوار ، ج 68 ، ص 156 ، روايت 73 .