تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
و از وليد بن صبيح از حضرت صادق عليه السّلام نقل نموده : كه تبع به قبيله اوس و خزرج گفت در اينجا باشيد تا آن پيامبر بيايد ، اگر من زمان او را درك مىكردم در يارى او خارج شده و خدمت او را مىكردم . الميزان از در منثور نقل كرده : عبد اللَّه بن سلام گفت : تبع از دنيا نرفت تا آمدن حضرت رسول را تصديق كرد ، چون يهود آمدن آن حضرت را به او خبر مىدادند ، گويند : تبع اولين كسى است كه كعبه را پرده پوش كرد . 38 و 39 -
وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ
. استدلال است به معاد از راه حكمت . و آن ششمين طريق استدلال به معاد است كه در آخر سورهء « حجر » به تفصيل بيان گرديد . خلاصهء آن چنين است : در طبيعت چيز ثابتى وجود ندارد ، همه چيز در حال تغيير و گذر است ، اگر در آخر اين خلقت ، عالم باقى و ثابتى نبود خلقت انسان عبارت مىشد از آنكه قومى بميرد و قوم ديگرى آفريده شود و اين عمل بدون وقفه تكرار شود ، اين كار « حدّ يقف » ندارد ، كارى عبث مىشود زيرا يك سفر و يك حركت آن گاه مفهوم و معنى پيدا مىكند كه يك هدف ثابت داشته باشد ، و چون كار عبث بر خدا محال است ، بايد پشت سر اين زندگى آخرتى وجود داشته باشد . باء در « بالحق » براى ملابست است يعنى آنها را جز توأم به حق نيافريده‌ايم و به حق بودن آمدن معاد را لازم دارد . 40 -
إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقاتُهُمْ أَجْمَعِينَ
. نتيجه آيات فوق است ، حالا كه آسمانها و زمين را به حق آفريده‌ايم پس روز قيامت وعدهء وقتدار آنهاست كه به حسابشان رسيدگى شود : خداوند آن را يوم الفصل نام گذاشته كه در آن ميان حق و باطل فرق گذاشته و به حق داورى