16 -
فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ
.
استفهام براى بزرگ بودن جريان و نذر به معنى انذار است ، « كان » تامه و « عذابى » فاعل آنست يعنى : عذاب و انذار من چگونه بود ؟
17 -
وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ
.
نوعى نتيجه گيرى از جريان نوح عليه السّلام است ، آسان كردن قرآن براى ذكر آنست كه مطابق فهم همگان القا شده ؟ عالم و جاهل مىتوانند از آن بره برند ، نه مثل كتابهاى ديگر كه فقط خواص و اهل فن از آن فائده مىبرند ، نظير :
إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ
زخرف / 4 .
منظور از « ذكر » ظاهرا يادآورى خدا و قدرت او و همه چيزهايى كه قرآن براى آنها نازل شده است ، زيرا كه ذكر به همه قرآن نسبت داده شده نه فقط به جريان نوح .
18 -
كَذَّبَتْ عادٌ فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ
.
مراد از « عاد » قوم هود عليه السّلام است ، گويى به علّت بسيار هائل بودن بلا ، بلافاصله
فَكَيْفَ كانَ . . .
آمده است .
19 -
إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ
.
بيان عذاب آنهاست مراد از ريح صرصر ظاهرا باد بسيار سرد است كه هفت شب و هشت روز بر آنها وزيد خون در بدنهايشان منجمد گرديد و همه مانند تنه درختان به زمين افتادند ، « مستمر » وصف يوم است ، استمرار به علّت هفت شبانه روز بودن آن بود ، چنان كه فرموده :
سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ
حاقه / 7 ، نحوست به علّت وقوع عذاب در آن روزهاست و گرنه ، روز و وقت نحوستى ندارند ، رجوع شود به « نكتهها » .
و اگر وصف « نحس » باشد به علّت آنست كه نحوست و شومى آن يعنى عذاب