ميان جمعى انبوه وارد شدم قسمتى از لباسم را پاره كردند . گفتم :
« كفانى اللَّه شرك من يوم فما ايشمك ؟ »
يعنى اى روز خدا مرا از شر تو كفايت كند چه روز شومى هستى ؟ ! امام عليه السّلام چون اين سخن از من شنيد فرمود :
« يا حسن هذا و انت تغشانا ترمى بذنبك من لا ذنب له »
اى حسن پيش ما مىآيى و گناه خويش را به كسى بىگناه نسبت مىدهى ؟ ! ، حسن گويد عقل من به خودم برگشت و متوجه خطاى خود شدم ، گفتم : مولاى من ، از شما آمرزش مىخواهم .
فرمود :
« يا حسن ما ذنب الايام حتى صرتم تشتمون بها اذا جوزيتم باعمالكم فيها »
اى حسن ايام چه گناهى دارند كه چون با گناهتان مجازات مىشويد ايام را شوم مىپندارند ؟ تا فرمود :
« لا تعد و لا تجعل للايّام صنعا في حكم اللَّه ، قال الحسن : بلى يا مولاى »
ديگر چنين مگو ، روزها را در كار خدا دخيل مدان ، گفتم : چشم ، مولاى من .
حديث شريف صريح است در اينكه زمان و وقت ، سعد و نحسى ندارد ، در وسائل كتاب حج ابواب آداب السفر باب هشتم نقل شده : بعضى از اهل بغداد به ابى الحسن ثانى عليه السّلام نوشت و از مسافرت در آخرين چهارشنبهء ماه ، سؤال كرد امام عليه السلام در جواب نوشت : هر كه در آخرين چهارشنبهء ماه به قصد مخالفت با اهل قال بد ، خارج شود از هر آفت محفوظ شود و از هر بلا معاف گشته و خدا حاجتش را قضا خواهد فرمود .
در باب چهارم امام صادق عليه السّلام ضمن حديثى علّت شومى دوشنبه را چنين بيان فرموده :
« فقدنا فيه نبينا و ارتفع الوحى عنا »
يعنى خود دوشنبه شوم نيست بلكه از دست رفتن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و انقطاع وحى آن را چنين كرده است ، رجوع شود به وسائل الشيعه آداب السفر .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 447
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٤٤٧