تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
ربوبى را نفى كند ، يعنى ربوبيت جهان مانند خلقت آن خاص خداست ، جز خدا كسى در ادارهء جهان دست اندر كار نيست . الميزان فرموده : پسر بودن اگر به طور حقيقى باشد لازمه‌اش شريك بودن پسر با پدر در ذات و خواص و آثار آنست و اگر اعتبارى باشد ، لازمه‌اش اشتراك در شئونات خاصه است مانند آقايى ، حكومت ، شرافت ، تقدم و امثال آن ، آيه
لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً . . .
دليل بر محال بودن اتخاذ ولد براى خدا به هر دو معنى است . نگارنده گويد : علّت محال بودن آنست كه هر دو نوع فرزند بر خلاف واحد و قهار بودن خداست و اگر خدا چنين مىكرد دليل مىشد كه او واحد و قهار نيست . به عبارت ديگر خدا واحد است در ذات و واحد است در صفات ذاتيه و واحد است در لوازم صفات ذات از قبيل خلقت و تدبير و عزت و كبرياء و قهار و بر هر چيز غالب است ، پس محال است كه در قبال او چيزى باشد مستقل در بعضى از اين كارها . در الميزان فرموده : اين آيه يك قياس استثنايى است كه نقيض مقدم در آن استثنا مىشود تا نقيض تالى را نتيجه بدهد يعنى : اگر خدا مىخواست فرزندى اخذ كند ، آن را از بعضى مخلوق خود اختيار مىكرد ، اما اين خواست محال است زيرا كه خدا واحد و قهار است پس اختيار بعضى از خلق براى فرزندى نيز محال است . در خاتمه بايد دانست
لَاصْطَفى مِمَّا يَخْلُقُ ما يَشاءُ
براى آنست كه ، غير از خلق خدا براى اختيار كردن چيزى نيست على هذا اگر اخذ ولد مىكرد لا بد مىبايست از مخلوق خود بكند . 5 -
خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ