مىپرستند بيراهه رفتهاند ، خدا خود ميان آنها داورى خواهد كرد . كلمه « اولياء » نشان مىدهد كه بتها را ضارّ و نافع مىدانستهاند ،
ما نَعْبُدُهُمْ
تقديرش « يقولون ما نعبدهم » است « زلفى » مفعول مطلق و تقدير آن « ليقربونا تقريبا » مىباشد .
ناگفته نماند مشركان مكّه به معاد عقيده نداشتند ، على هذا منظورشان تقرب دنيوى و موفّق شدن در كارهاى دنياست .
به نظر مىآيد : فاعل « يختلفون » پيامبران و اهل اخلاص از يك طرف و كفّار از طرف ديگر باشد و شايد فاعل آن مشركان باشد يعنى « يختلفون مع الانبياء » در اين صورت اختلاف در جاى انكار است .
إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ
.
يعنى حكم خدا در قيامت بر عليه مشركان خواهد بود كه آنها دروغگو و بسيار كافر هستند ، هدايت ظاهرا ايصال به مطلوب است . ناگفته نماند : علامه طباطبائى در ذيل اين آيه فرموده : مشركان در واقع ارباب انواع را مىپرستيدند توجّه به اصنام از آن جهت بود كه ارباب انواع را به ياد مىآوردند و در شكل آنها بودند ، اين سخن و نقد آن در نكتهها خواهد آمد .
4 -
لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً لَاصْطَفى مِمَّا يَخْلُقُ ما يَشاءُ سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
.
آنچه گذشت در رابطه با شرك عبادتى بود ، اين آيه در نفى شكر ربوبى است از آيات شريفه معلوم مىشود كه منظور مشركان از اتخاذ ولد آن بود كه خدا فرزندى براى خود اخذ كرده و در ادارهء كار جهان شريك اوست چنان كه از آياتى نظير :
قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ . . .
يونس / 68 على هذا بعد از نفى شرك عبادتى در آيه سوم در اين آيه خواسته شرك