تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
چنين گفت : اين برادر من است كه نود و نه ميش دارد و من فقط يك ميش دارم مىگويد : مرا بر آن يك ميش نيز كفيل گردان و آن را در اختيار من قرار بده . و در سخن مرا مجاب كرده است . داود پيش از آنكه از طرف ديگر توضيح بخواهد ، گفت : او در اين خواستن بر تو ظلم كرده است ، بسيارى از شريكان بعضى بر بعضى ظلم مىكنند در اينجا داود متوجه گرديد كه اين قضاوت خطاست ، زيرا پيش از شنيدن كلام خصم ، يك طرفه قضاوت كرده است . لذا استغفار كرد و به خاك افتاد و توبه نمود ، بقيهء مطالب در آخر قصه خواهد آمد . كلمهء « الخصم » مطلق و شامل جمع است چنان كه از « تسوروا » روشن مىشود در مجمع البيان فرموده : خصم بر واحد و تثنيه و جمع اطلاق مىشود زيرا كه در اصل مصدر است « تسور » به معنى آمدن از ديوار است ، مراد از محراب مىشود كه مصلاى داود يا غرفهء او باشد ، كاخ را نيز محراب گويند كه شخص در دفاع از آن مىجنگد . 22 -
إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ
فزع و اضطراب داود يك امر طبيعي بود زيرا ورود غير عادى و غير مترقبه آنها هر كس را مضطرب مىكرد ، اين غير از آنست كه دربارهء انبياء آمده
وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ
احزاب / 93 ، به نظر مىآيد : گويندهء
لا تَخَفْ . . .
كه آن همه داد و بيداد مىكند كه نترس ، به حق حكم كن ، ظلم نكن ، به راه حق هدايتمان كن ، همان كسى بود كه گفت : برادرم نود و نه ميش دارد ، از اين معلوم مىشود كه او خود را مظلوم مىدانسته و مىترسيده كه به حق خود نرسد .