بوده است
فَما كانَ لَهُ . . .
در بيان آنست كه نه كسى توانست او را يارى كند و نه خود در اثر علم و ادعاى استقلال كه داشت . توانست از فرو رفتن در زمين امتناع نمايد .
در مجمع البيان از « سدى » روايت شده : قارون به زنى زنا كار گفت دو هزار درهم به تو مىدهم كه در مجمع بنى اسرائيل بگويى موسى از من زنا مىخواهد . زن قبول كرد . دو كيسه پول به مهر قارون به او داده شد . زن شب نادم گرديد و پيش خود گفت : هر كار بدى كردم فقط آن مانده كه بر پيامبر خدا تهمت بزنم . صبح كه به مجمع بنى اسرائيل آمد . جريان را براى مردم باز گفت موسى از اين ماجراى بخشم آمد و به درگاه خدا ناله كرد تا . . . قارون و خانهاش به زمين فرو رفت ( ترجمهء آزاد ) .
اين مطلب در الميزان از در المنثور از ابن عباس نقل شده . در تفسير قمى نيز بدون آنكه به يكى از امامان عليهم السّلام نسبت داده شود . منقول است .
اين جريان در تورات فعلى در سفر اعداد باب شانزده چنين نقل شده است « چون موسى از سخنان خويش فارغ گرديد زمينى كه زير قورح و ياران او بود شكافته شد ايشان و خانههاى ايشان و تمامى اموال ايشان را بلعيد .
82 -
وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ
.
يعنى آنها باور كردند ، كه كار دست خداست ، قارون نيز از حول و قوهء خدا استفاده مىكرده استقلالى از خود نداشته است . گويى آنان قبلا عقيده داشتند كه قارون در جمع آورى و بقاء آن ثروت استقلال دارد ولى بعدا متوجه شدهاند كه بسط و قبض روزى در دست خداست .
بنا بر آنكه در « كلمهها » گفته شد « و يكان » كلمهء يقين با تعجب است نه