جرف و بيشه اردو زدند ، بنى كنانه و اهل تهامه به آنها لاحق شدند ، قبيلهء غطفان و تابعان آنها از اهل نجد در كنار « احد » پياده شدند .
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با سه هزار نفر از مدينه خارج شد در محلى كه پشت به كوه « سلع » و خندق در پيش رو داشتند لشگرگاه قرار دادند زنان و فرزندان اهل مدينه را در محلهايى كه مانند قلعه در درون شهر بودند و به آنها اطم مىگفتند قرار دادند .
در آن ميان حيى بن اخطب يهودى به طرف قلعهء « بنى قريظه » به راه افتاد و كعب بن اسد سرپرست آن قبيله را ملاقات و او را وادار نمود كه پيمانى را كه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله داشت به شكند و با مردان خود به احزاب بپيوندد كعب اول راضى نبود ولى بعد رضايت داد و به آنها پيوست .
هر دو گروه در مقابل هم صف آرايى كردند ، حدود يك ماه فقط با تير اندازى و سنگ با هم جنگ مىكردند : روزى عدهاى از سواران قريش ، عمرو بن عبد ود ، عكرمة بن ابى جهل ، ضرار بن خطاب ، هبيرة بن ابى وهب و نوفل بن عبد العزى به طرف خندق آمده و از ديدن آن در عجب شدند ، محل تنگى را در نظر گرفته و با قدرت تمام با اسبان خود از آنجا گذشته و در روبروى مسلمانان قرار گرفتند .
عمرو بن عبد ود كه به او فارس يليل مىگفتند : زيرا در آن محل كه نزديك « بدر » بود به تنهايى با يك قبيله جنگيده و آنها را از خود رانده بود او اولين نفر بود كه از خندق به اينطرف جهيد و محل خندق را « مذاد » مىگفتند ، شاعر در اين باره گفته است .
عمرو بن عبد كان اول فارسى * جزع المذاد و كان فارس يليل
او چون از خندق گذشت فرياد كشيد و مبارز خواست ، على بن ابى طالب