فرموده ، علّت اين سخن آنست كه چون فقط مؤمنان از اين سخن استفاده مىكنند الميزان نيز آن را قبول كرده است .
ناگفته نماند : خلقت بالحق گاهى در مقابل مشركان آمده و گاهى راجع به حتمى بودن آخرت كه حكمت خداوند ، بودن آخرت را لازم گرفته است و گرنه خلقت عبث خواهد بود چنان كه فرموده :
وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ
دخان / 39 رجوع كنيد به آخر سورهء حجر كه اقسام استدلالهاى قيامت در آنجا نقل شده است .
45 -
اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ
.
پس از محكوم نمودن بت و بت پرستى ، در اين آيه خطاب به آن حضرت فرموده :
كتاب خدا را بخوان كه واقعيتها را روشن مىكند و به سوى خداى عزيز و حكيم مىخواند ، و مانع از بت پرستى است و نماز بخوان يعنى به جاى معبودهاى باطل ، به خداوند جهان روى آور ، در اينجا براى نماز دو خاصيت ذكر كرده است يكى اينكه : نماز از كارهاى بسيار زشت امثال زنا . لواط : قتل نفس و مانند آن و نيز از مطلق كارهاى ناپسند كه مورد قبول و جدان بشرى نيست نهى مىكند دوم نماز ياد خداست ، خدا را به ياد انسان مىآورد و انسان را به ساحت قدس خداوندى متوجه مىكند ، دنيا و ما فيها را از ياد انسان مىبرد و او را در باطن ضميرش با خدا روبرو مىكند ، اين از اثر دوم بزرگتر است .
ظهور آيه مىرساند كه مراد از ذكر ، ياد خدا در باطن و ضمير است نه