« هو » براى حصر عزت و حكمت دو خدا است .
زمخشرى « ما » را نافيه گرفته و گويد : اين آيه از اولى ابلغ است كه معبودهاى آنها را هيچ حساب كرده است ( و اللَّه العالم ) .
43 -
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
.
منظور از امثال ، مثل عنكبوت و ساير امثال قرآن است ، اين امثال در مقابل عموم مردم است اما فقط دانايان ، باطن آنها را درك مىكنند ، جمله
وَ ما يَعْقِلُها . . .
مىفهماند كه مثل عنكبوت يك مثل مستدل و برهانى است دانايان كه عجز و وابستگى و امكان ذاتى معبودهاى باطل را مىدانند ، تصديق خواهند كرد كه آنها همچون تار عنكبوت مىباشند .
44 -
خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ
.
ظاهرا مراد از اين آيه آنست كه : به حق بودن خلقت آسمانها و زمين ، لازم گرفته كه خدا در تدبير جهان شريكى اخذ نكند و گرنه خلقت بازيچه خواهد بود . زيرا چيزى كه خود مخلوق خدا و سراسر فقر و احتياج است و از حول و قوهء خدا بهره مىبرد ، چگونه مىشود خودش بالاستقلال باشد و تدبير جهان يا گوشهاى از آن را به عهده گيرد و اللَّه العالم .
در الميزان فرموده ، . . . اگر خدا امر تدبير را به چنين موجودى واگذار كند ، اين از جانب خدا لعب و بازيچه خواهد بود ، چون آن فرضى است كه حقيقت ندارد و وهمى است كه واقعيت ندارد .
به نظر مىآيد : منظور از مؤمنين كسانى هستند كه به حق تسليم مىشوند كه اين سخن براى آنها آيه و دليل است ولى در تفسير صافى و مجمع البيان