عاقبت ايمان و عمل و مجاهدت آنهاست . على هذا « جاهد » در آيه گذشته شامل ايمان و عمل صالح هر دو است ، مراد از تكفير سيئات قهرا آمرزيدن گناهان است چون جريان ، راجع به قيامت مىباشد ، اين جمله نشان مىدهد كه ايمان و عمل صالحات از مكفرات و يا در اثر كثرت ايمان و عمل و استحقاق رحمت ، خدا گناهان آنها را خواهد آمرزيد .
جزاى بهتر از عمل آنست كه پاداش آخرت دائمى و عمل دنيا غير دائمى است اين در صورتى است كه تقدير آيه « احسن من الذى » باشد ولى ظاهرا « احسن » صفت اعمالى است كه كردهاند و خدا ثواب بهترين عمل را به آنها خواهد داد و نقائص اعمال آنها را ناديده گرفته و آنها را بهترين و كاملترين عمل حساب خواهد كرد .
8 -
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
.
در مجمع البيان مطلبى نقل شده كه مىتواند شأن نزول اين آيه و آيهء دهم باشد ، و آن اينكه : عياش بن ابى ربيعهء مخزومى اسلام آورد و از ترس خانوادهء خويش به مدينه هجرت كرد . در آن وقت هنوز رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هجرت نكرده بود .
اسماء دختر مخزمه مادر عياش قسم خورد چيزى نخورد و نياشامد و سرش را نشويد و داخل منزلى نشود تا پسرش پيش او باز گردد ابو جهل و حرث برادر مادرى عياش ، به علّت ناراحتى مخزمه ، به مدينه آمده جريان او را به عياش گفته و از او درخواست كردند كه به مكه باز گردد ، عياش از آنها پيمانهاى اكيد گرفت كه او را از دينش باز نگردانند ، آنها به او وعده دادند كه با دينش كارى ندارند .