چون فرستاده برگشت ، سليمان از حاضران خواست تخت ملكه را پيش از آمدن ملكه در نزد سليمان حاضر كنند ؛ عفريتى گفت من پيش از آنكه اين جلسه تمام شود آن را مىآورم ، عاصف بن برخيا وزير سليمان گفت ، من در يك چشم به هم زدن حاضر مىكنم و حاضر كرد ، سليمان شكر نعمت به جاى آورد بالاخره ملكه سبأ پيش سليمان آمد و از ديدن آيات بينات اسلام آورد .
29 - 31 -
قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ ، إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ
.
ملكه با اين سخن وصول نامهء سليمان را اعلام كرد ، و آن دو كلمه بود :
بنام خداى رحمان رحيم اى قوم سبأ بر من برترى نجوئيد ، به حالت تسليم پيش من بيائيد . معلوم مىشود به آن حضرت هم بسم الله الرحمن الرحيم داده شده بود ، چون زبان سليمان عبرى بود ظاهرا ترجمهء عربى آن بسمله بوده است .
32 -
قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ
.
ملكه كه نام او را بلقيس گفتهاند با اين سخن از درباريان نظر خواهى كرد كه در مقابل نامهء سليمان چه كنم و چه جوابى بدهم ؟ اضافه كرد كه من بدون حضور شما تصميمى نمىگيرم .
33 -
قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ
.
منظور از قوه در اينجا چيزى است كه با آن به دفع دشمن قدرت و قوه پيدا مىشود و آن شامل نفرات مىباشد يعنى ما صاحب نيرو و صاحب شجاعت هستيم با اين سخن قلب او را راحت و اضطرابش را دفع كردهاند ، سپس اظهار اطاعت نموده و گفتهاند : هر چه فرمايى همانست .