نكروا : نكر ( بر وزن فرس و قفل ) نشناختن
نَكِّرُوا لَها عَرْشَها
: تخت ملكهء را به او ناشناخته كنيد يعنى نگوئيد اين تخت توست .
صدها : صد و صدود گاهى به معنى اعراض است و گاهى به معنى منع كردن ، در آيه معناى دوم مراد است .
الصرح : كاخ و هر بناء عالى . اصل صرح به معنى آشكار شدن است گويى .
كاخ را به علت آشكار بودن صرح گفتهاند .
لجة : آب بزرگ . « بحر لجى » : درياى بزرگ متلاطم .
ممرد : ( به صيغهء مفعول ) صاف شده . معناى اولى آن عارى شدن و مستمر بودن است .
قوارير : شيشهها . مفرد آن قاروره است .
شرحها
در دنباله ماجراى سليمان عليه السّلام در اين آيات مىخوانيم : ملكهء سبأ پس از دريافت نامهء سليمان آن را به درباريان خواند كه نوشته بود ، بيائيد تسليم شويد آن گاه ملكه از حاضران نظر خواهى كرد ، گفتند : ما آمادهء پيكار هستيم ، باز رأى ، رأى تو است .
ملكه گفت : سليمان اگر داخل مملكت ما شود ، سبب هرج و مرج خواهد شد ، من اول هديهاى پيش او مىفرستم ، تا به ببينم چه رفتار خواهد كرد ( شايد هديه را قبول كرده ، برگردد ) . چون فرستادهء ملكه پيش سليمان آمد ، سليمان گفت : من به مال حاجت ندارم ، برو و به ملكه بگو . اگر تسليم نشويد با لشكريانى كه تاب مقاومت آنها را نداريد حمله خواهم كرد و از شهر بيرونتان خواهم نمود .