35 - من به آنها هديهاى خواهم فرستاد ، و منتظر خواهم ماند تا فرستادگان با چه جوابى بر مىگردند .
36 - چون فرستاده پيش سليمان آمد ، سليمان گفت آيا مرا با مال حقير كمك مىكنيد ؟ آنچه خدا به من داده از آنچه به شما داده بهتر است ، بلكه شما به هديه خود شادمان هستيد .
37 - به سوى آنها برگرد ، قسم مىخورم لشكريانى به طرف آنها خواهم آورد كه طاقت مقابله با آنها را ندارند و از شهر به حالت ذلت خارجشان خواهم كرد .
38 - سليمان گفت : اى مردم كدام يك از شما تخت ملكه را پيش من مىآورد ، پيش از آنكه به حالت تسليم بيايند .
39 - نيرومندى از جن گفت : من قبل از آنكه از اين مجلس برخيزى آن را مىآورم ، من بر آوردن آن نيرومند و امين هستم .
40 - آنكه علمى از كتاب در نزد او بود گفت : من پيش از آنكه نگاهت به سوى تو برگردد آن را مىآورم چون سليمان تخت را پيش خود حاضر ديد ، گفت اين از فضل پروردگار من است تا امتحانم كند ، آيا سپاس مىكنم يا كفران هر كه شكر كند به نفع خود مىكند و هر كه كفران نمايد ، خداى من بىنياز و كريم است
41 - سليمان گفت : تختش را بر او ناشناخته كنيد ، تا ببينم آن را مىشناسد يا به شناختن راه پيدا نمىكند ؟
42 - چون ملكه آمد ، گفته شد : آيا تخت تو چنين است ؟ گفت گويا خودش است پيش از اين به قدرت سليمان واقف بوده و تسليم بودهايم .
43 - آنچه ( آفتاب ) جز خدا مىپرستيد ، او را از اسلام به خدا مانع شد ، كه او از قوم كافر بود .
44 - گفته شد : داخل كاخ شو ، چون آن را ديد گمان كرد آبى بزرگ است ، دو ساق خويش عريان نمود ، سليمان گفت : اين كاخى است صاف شده از شيشهها ، ملكه گفت خدايا من به خود ظلم كردهام ، با سليمان به خداى جهانيان اسلام آوردم .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 454
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٤٥٤