كلمهها
كريم : منظور از كريم در آيه ظاهرا گرامى و محترم است ، از ابن عباس نقل شده : كريم به معنى مهر شده است .
تعلو : علو ( بر وزن قفل ) بلندى علاء : برترى
أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ
: بر من برترى نجوئيد تكبر نكنيد .
بأس : سختى . در اينجا به معنى شجاعت و بزرگوارى است .
اعزة : عزيزها . « اذلة » : ذليلها .
قبل : ( بر وزن عنب ) طاقت . نزد . طرف . منظور از آن معنى اول است
لا قِبَلَ لَهُمْ
آنها را طاقت مقابله نيست .
صاغرون : صغار ( بفتح اول ) : ذلت و خوارى . صاغر : ذليل . راغب گويد :
صاغر كسى است كه به پستى راضى باشد .
عفريت : زيرك قوى . در اقرب الموارد گويد : گويند : « رجل عفريت و اسد عفريت » يعنى مرد قوى و شير قوى . طبرسى فرمايد :
عفريت از عفر به معنى خاك است كه او حريف خويش را به خاك مىاندازد ، به معنى « النافذ فى الامر و الخبيث المنكر » نيز آمده است . ابو موسى در نامهء خود درباره على عليه السّلام گفته : « غشيهم يوم بدر ليثا عفريتا » روز بدر مانند شيرى قوى و زيرك بر سر كفار آمد . ( نهايه ) .
طرفك : طرف ( بر وزن عقل ) نگاه كردن . چشم . راغب پلك چشم و تحريك پلك گفته است ، آن در آيه به معنى نگاه و يا چشم به هم زدن است .