مصلحت انجام مىدهد و
قائِماً بِالْقِسْطِ
است به كسى ظلم نمىكند ، ولى مردم از كارهاى خود پيش خدا مسئول مىباشند ، خدا به آنها اجازهء تصرف داده است ، اگر بر خلاف عمل كنند معذب مىشوند .
در توحيد صدوق از حضرت باقر صلوات اللَّه عليه نقل شده كه پرسيدند چطور از كار خدا سؤال نمىشود ؟ فرمود زيرا خدا جز از روى حكمت و صواب كار نمىكند ، اوست متكبر و جبار . . . « 1 » پس معنى
لا يُسْئَلُ . . .
آنست كه خدا كار را از روى مصلحت و حكمت مىكند .
24 -
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ
.
اين آيه ظاهرا دفع احتمال ديگرى است كه مثلا مشركان بگويند : جز خدا ، خدايانى هستند كه آنها را پرستش مىكنيم و از خدا بى نياز مىشويم و از آخرت او هراسى نداريم ، در جواب فرموده : بر اين گفته دليل بياوريد ، ادعاى بدون دليل پذيرفته نيست ، قرآن من و كتابهاى گذشته اين سخن شما را تأييد نمىكند ، آن گاه فرموده : دليلى ندارند بلكه اكثرشان حق را تشخيص نمىدهند نفهم هستند لذا از حق اعراض مىكنند .
منظور از « ذكر » ظاهرا وحى است و از « من معى » امّت آن حضرت مىباشد ، چنان كه از « ذكر » دوم وحىهاى گذشته منظور است و از « من قبلى » امتهاى پيشين . يعنى وحى امت من و وحى امتهاى گذشته ، حرف شما را ناصحيح مىداند . على هذا مراد از « هذا » يكى بودن خداست .
هامش
( 1 ) در تفسير صافى از توحيد نقل شده :
« عن الباقر عليه السلام انه سئل و كيف لا يسئل عما يفعل فقال : لانه لا يفعل الا ما كان حكمة و صوابا و هو المتكبر الجبار و الواحد القهار فمن وجد فى نفسه حرجا فى شىء مما قضى كفر و من انكر شيئا من افعاله جحد » .