رئاليسم ضمن برهان سوم بر وحدانيت خدا ، در زمينهء اين آيه فرموده : اين همان برهان تمانع است و خلاصهء آن ، امتناع وجود هر چيز در اثر تعدد ارادهها است توضيح اينكه موجودى كه امكان وجود داشته باشد بايد از طرف خدا به آن افاضهء وجود شود و گر نه لازم مىآيد كه خدا فياض بالفعل و بالوجوب نباشد ، پس اگر دو خدا يا بيشتر وجود داشته باشد ، بايد هر موجودى كه امكان وجود داشته باشد هر دو آن را بوجود آورند و ارادهء هر دو در ايجاد آن على السواء است ، از طرف ديگر دو اراده و دو ايجاد ، مستلزم دو وجود است و مىدانيم كه يك چيز امكان دو دفعه ايجاد شدن ندارد ، پس هر چيزى كه امكان وجود دارد ، دو ارادهء مستقل در ايجاد او به كار مىافتد و هر يك مىخواهد عين همان چيز را ايجاد كند و آن قابليت چنين ايجاد را ندارد پس اصلا ايجاد نمىشود ، على هذا بفرض تعدد واجب الوجود ، لازم مىآيد كه هيچ چيزى وجود پيدا نكند زيرا وجود آن موجود محال است ، پس صحيح است كه اگر واجب الوجود متعدد بود جهان نيست و نابود بود
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
( روش رئاليسم با اختصار ) .
دوم : آنچه در زمينهء آيهء
لَوْ كانَ فِيهِما . . .
بيان گرديد يك مطلب فلسفى و تعقلى است از اينجا مىفهميم كه قرآن مجيد هم به مسائل علمى و حسى نظر دارد و هم بمسائل عقلى و فلسفى و هر دو در قرآن مجيد كليد حل مسائل توحيدى و اعتقادى است .
مىگويند : قرآن راه شناخت خدا را منحصرا ، مطالعهء طبيعت با روش حسى دانسته است ، شك نيست كه قرآن به مطالعهء حسى طبيعت دعوت مىكند و اصرار فراوانى هم روى اين موضوع دارد ، ولى قرآن مطالعهء طبيعت را براى حل تمام مسائلى كه طرح كرده است كافى نمىداند ، بسيارى از مسائل قرآن را