جملهء
لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ
با جملهء
وَ هُمْ يَلْعَبُونَ
هر دو ، جملهء حاليه هستند چنان كه در تفسير آيه قبلى روشن گرديد .
اين آيه نشان مىدهد كه ستمگران و پيشوايان مشركان جلسهء سرى تشكيل داده و در آن راجع به مقابله با آن حضرت تبادل افكار كرده و تصميم گرفتهاند كه پيش مردم بگويند : اين مانند شما بشر است ، پيامبر از كجا تواند بود ، پس آنچه مىگويد جادو است ، آن گاه اين سخن را آشكارا گفته و به همه ياد مىدادند .
أَسَرُّوا النَّجْوَى
دلالت مىكند كه تصميم گيرى را خيلى مخفى انجام دادهاند ، چون نجوى خود دلالت بر سرى بودن دارد ،
الَّذِينَ ظَلَمُوا
نشان مىدهد كه اين تصميم گيرى را بزرگان آنها گرفتهاند نه مستضعفين و ضعفاء آنها « أ فتأتون » مترتب بر جملهء سابق است يعني حالا كه بشر است ، پس گفتههايش جادو است
وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
تأكيد جمله سابق است .
4 -
قالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
منظور از اين آيه آنست كه : خدا از اين نجوى و سخن گفتن شما با خبر است و از شما انتقام مىكشد ، النهايه اين مطلب با يك مطلب كلّى فهمانده شده است و آن اينكه : خدا هر سخنى را كه در آسمان يا زمين گفته شود مىداند او شنواست به همهء گفتهها ، داناست به همهء آشكار و نهان .
5 -
بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ
آيه اضراب است از سحر بودن كه در آيهء 3 گذشت و اين سه مرحله به طور ترقى در تكذيب است يعنى سحر مقدارى علم و استادى مىخواهد ، بلكه اينها يك مشت خوابهاى مختلف و پريشان است كه آنها را نبوت پنداشته و خودش