قصمنا : قصم : شكستن . « قصم العود : كسره و ابانه » يعنى چوب را شكست و از هم جدا كرد « قصمنا » : شكستيم و هلاك كرديم .
بأسنا : بأس در اصل به معنى سختى است ، مراد از آن در اينجا عذاب است .
يركضون : ركض : راغب گويد : آن زدن پا به زمين است ، هر گاه به سوار نسبت داده شود منظور دواندن اسب و چون به راهرونده نسبت داده شود ، غرض راه رفتن است ، منظور از آن در آيه فرار است .
اترفتم : ترفّه : توسّع در نعمت . مترف : ثروتمند بىبندوبار .
ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ
: چيزى كه در آن وسعت يافتهايد ( ثروت ) .
حصيدا : حصد : درو كردن . حصيد : درو شده . فعيل در اينجا به معنى مفعول است .
خامدين : خمود : فرو نشستن شعلهء آتش . خامد : خاموش شده . منظور از « خامدين » خاموششدگان و كشتهشدگان است .
شرحها
در اين آيات سخن از اينجا شروع مىشود كه : حساب مردم نزديك شده ولى آنها به اين حقيقت بى اعتنا مىباشند و هر چه از طرف خدا تذكّر داده شوند قلوبشان به اميال دنيوى مشغول است .
در بى اعتنا بودنشان همين بس كه : دربارهء رسول خدا گفتند : اين مانند شما بشر است . از كجا پيغمبر تواند بود ، پس هر چه مىگويد : جادو است .
خوابهاى پريشان است . افتراء است و خيالبافى است .