تكلّم ندارد ، پس اين ندا از خداست .
الميزان اين وجه را قبول كرده و از اينكه چرا پيامبر خدا در اول نتوانست خدايى بودن آن را تشخيص بدهد ، جواب داده است ، مؤيّد اين سخن آنست كه در آيهء بعدى بلافاصله آمده است :
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ . . .
اين نشان مىدهد كه بشارت و بند آمدن زبانش همه در همان محراب بوده است ، و اگر علامت حامله شدن زنش بود ، اقلا بعد از يك ماه زبانش مسلوب التكلّم مىشد .
در مجمع البيان از امام باقر عليه السّلام نقل شده : ميان بشارت و ولادت يحيى پنج سال فاصله بود .
ولى طبرسى رحمه اللَّه تعالى آن را علامت حامله شدن زنش دانسته است :
11 -
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا
.
منظور از « اوحى » اشاره كردن است ، يعنى زبانش از سخن گفتن باز ماند و از معبد خارج شد و به قوم خود اشاره كرد كه خدا را تسبيح كنند ، اين « فاوحى » در جاى « رمزا » در آل عمران است .
به نظر مىآيد : مردم با او نماز صبح و عصر مىخواندند و پس از بند آمدن زبانش اشاره كرده كه خودتان نماز بخوانيد ، طبرسى اين را از ابن جريح نقل كرده است .
12 -
يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
.
يعنى به او يحيى را عطا كرديم و آن گاه به يحيى گفتيم : كتاب را با قوّت بگير . منظور از كتاب تورات است كه شريعت آن زمان بود . غرض از گرفتن با قوّت ظاهرا دانستن و عمل كردن به آنست ، اين تعبير در آيات ديگر نيز آمده