فرزندش از طرف پدر و مادر هر دو ارث ببرد .
پنجم در الميزان فرموده است : قصد اوّلى زكريّا ، طلب فرزند بود ،
يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ
براى آنست كه بفهماند : مراد از « وليّا » فرزند است نه چيز ديگر .
7 -
يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا
.
از سوره آل عمران معلوم مىشود كه ملائكه او را خطاب كرده و اين مژده را دادهاند :
فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى . . .
آل عمران 39 اين مژده ، حكايت دارد كه فرزند ، پسر خواهد بود و خدا نامش را يحيى معين كرده است و تا آن روز كسى چنين نامى نداشته است ، الميزان بعيد نمىداند كه مراد از « سميّا » همتا باشد يعنى تا به حال كسى همتاى او نشده است مانند
وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
-
وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً
و مانند آن ، عيسى نيز داراى اين اوصاف است ولى او بعد از يحيى به دنيا آمده است .
8 -
قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا
.
زكريّا در اينجا از دو جهت تعجّب مىكند ، اوّل اينكه زنش از اوّل عقيم بوده است ، دوّم خودش بكلّى فرتوت شده بود و قدرت آبستن كردن زنش را نداشت ، لذا گفته است : « چطور فرزندى خواهم داشت ؟ ! » 9 -
كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً
.
فرشته از جانب خدا جواب مىدهد كه كار چنين است و اين فرزند به دنيا