فهميد كه اين سفر ، لشكر كشى بوده تا فتنهء برپا شده را بخواباند .
سفر ديگرش به شرق كشور بوده و در آنجا بقومى رسيده است كه از تمدن بقدرى دور بودند ، حتى خانه ساختن را نيز بلد نبودهاند ، ذو القرنين هر معامله كه با آنها كرده به دستور خدا كرده است .
و در سفر سوم به شكافى ميان دو كوه رسيده و در آنجا قومى ديده است كه در مراحل اوليهء زندگى مىزيستهاند ، آنها به ذو القرنين گفتهاند : اقوام يأجوج و ماجوج كه در پشت كوهها ساكن هستند از اين شكاف بر ما هجوم آورده و ما را غارت مىكنند ، ما به تو مزدى مىدهيم كه اين شكاف را ببندى تا اين كوهها سدى باشد ميان ما و آنها .
ذو القرنين گفته است : فقط با نيروى انسانى و وسائل به من كمك كنيد ، آن گاه شكاف ميان دو كوه را با تكههايى گرفته و با مس مذاب آهنها را به هم چسبانده و از آمدن يأجوج و ماجوج جلوگيرى كرده است و فرموده : وقت آمدن وعدهء خدا اين سد كوبيده خواهد شد ، مطلبى نيز در همين رابطه در آيات اخير هست كه ضمن تفسير آيات خواهد آمد ، اينها كه گفته شد براى فهم آيات ، مقدمهاى بود ، بقيهء مطالب در نكتهها خواهد آمد ان شاء اللَّه تعالى .
83 -
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً
( صحيحترين قرآنها به خط مصطفي نظيف قدر اوغلى ) .
و در مجمع البيان و در المعجم المفهرس « سأتلوا » با اضافهء الف نوشته شده است كه بعد از واو جمع مىآيد ، منظور از ذكر ، خبر و قصه است ، الميزان احتمال مىدهد كه ذكر به معنى قرآن است چنان كه در بعضى از آيات آمده است يعنى « سأتلوا عليكم منه قرءانا » آيات بعدى بيان ذكر است .
84 -
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً
.