شاخ آيد مانند شاخ گاو و گوسفند و نيز بمعنى جماعتى است كه در زمان واحد نزديك به هم زندگى مىكنند جمع آن قرون است به معنى زمان نيز آمده است « ذو القرنين » لقب آن پادشاه است ، قرن ظاهرا در اينجا به معنى شاخ است يعنى صاحب دو شاخ كه در نكتهها خواهد آمد .
سببا : سبب : وسيله . راغب گويد : ريسمانى است كه از آن به درخت بالا مىروند راه را نيز سبب گويند كه وسيله رسيدن به مقصد است .
حمئة : جماء : لجن سياه بدبو ، « طين اسود منتن » عين حمئة : چشمهاى كه در آن لجن سياه هست و آبش سياه ديده مىشود .
نكرا : نكر ( بر وزن قفل ) : منكر و ناپسند .
سترا : ستر ( بر وزن فكر ) : پرده و پوشش و بر وزن عقل به معنى پوشاندن است .
خبرا : خبر ( بر وزن قفل ) : دانستن و علم .
سد : سد : بستن و اصلاح كردن « سد الثلمة : اصلحها و وثقها » و نيز به معنى سد معروف و حايل ميان دو چيز است ، گويند : بضم اول سدى است كه طبيعى و فعل خدا باشد و بفتح اول آنست كه فعل انسان باشد كوه را نيز سد گويند كه ميان دو چيز سد و حائل است منظور از « سدين » در آيات ، دو كوه است يأجوج : يأجوج و مأجوج : نام اقوامى است كه شايد در مغولستان فعلى چين زندگى مىكردهاند و در نكتهها خواهد آمد ، فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است يكى در اينجا ، ديگرى در سورهء انبياء / 96 .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 262
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٢٦٢