ردما : ردم : سد اصل آن گرفتن شكاف با سنگ است « ردمت الثلمة :
سددتها » .
زبر : زبر ( بضم اول و فتح دوم ) پارهها و تكههاى آهن و مس ، مفرد آن زبره بر وزن حفره است .
صدفين : صدف : ناحيه و جانب كوه . « ساوى بين الصدفين » مساوى و پر كرد بيان دو ناحيهء كوه را .
خرجا : گويد : آنچه از زمين داده مىشود اسمش خراج و آنچه از مال داده مىشود نامش خرج است .
انفخوا : نفخ : دميدن « انفخوا » بدميد .
قطرا : قطر : مس مذاب « القطر : الخامس المذاب » افراغ : ريختن و خالى كردن
أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً
بريزم بر آن مس ذوب شده را آن را قلع مذاب و آهن مذاب نيز گفتهاند ، علت اين تسميه آن كه فلز با ذوبشدن متقاطر مىگردد .
نقبا : نقب : سوراخ كردن ، سوراخ وسيع ، راهى كه در كوه باشد .
دكاء : دك ( بر وزن عقل ) : كوبيدن . « دككت الشيء دكا » آن وقت گويند كه بكوبى و با زمين يكسان كنى . دك و دكاء هر دو به معنى كوبيدن است ، آن در آيه به معناى مفعول و كوبيده شده ( مدكوك ) است .
عرضنا : عرض : نشان دادن و ظاهر شدن . « عرضنا » : نشان داديم و ظاهر كرديم .
غطاء : پرده . راغب گويد : غطاء مثل طبق و نحو آنست كه روى چيزى گذاشته شود ، چنان كه غشاء مثل لباس و نحو آنست كه روى