71 -
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً
.
از آيه معلوم مىشود كه بعد از قول و قرار ، شروع به سفر كرده و در ضمن مسافرت دريا كردهاند « ركبا » به صيغهء تثنيه نشان مىدهد كه يوشع با آنها نبوده است ، لام در « لتغرق » براى غايت است ، يعنى شكافتن كشتى به غرق مسافران مىانجامد ، و گر نه خضر نظرش غرق مسافران نبود .
اينجاست كه ملاحظه مىشود موسى تاب نياورده ، به مقام اعتراض مىآيد اين عمل بنا به ظاهر ، كار بسيار بدى است ولى بنا به علّتى كه خضر بيان خواهد كرد كار خوبى است .
72 -
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً
.
در اينجا به سؤال موسى اعتراض كرده و قرار گذشته را به او ياد آورى كرده است .
73 -
قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً
.
اعتذار است از موسى كه من فراموش كردم در مقابل فراموش كردن مؤاخذه و ملامتم مكن و در كار مصاحبت خود بر من سخت مگير كه از من دور شوى ، بعضى « نسيت » را به معنى ترك گرفتهاند نه نسيان ولى معنى نسيان صحيحتر است در هر حال اين سخن ، اعتذار است .
74 -
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً
.
يعنى از كشتى خارج شده و به راه خود ادامه دادند ، به پسرى رسيدند كه خضر او را كشت ، موسى بر آشفت كه آيا انسان بيگناهى را كشتى ؟ بىآنكه كسى را بكشد و مستحق قصاص شود ؟