در الميزان فرموده است : بدانكه آيات صريح نيست در اينكه ماهى زنده شده و به آب رفته است بلكه ظاهر
نَسِيا حُوتَهُما
و
نَسِيتُ الْحُوتَ
آنست كه ماهى را در محلّى از صخره گذاشتهاند كه به دريا افتاده و يا موج آن را به دريا برده و در آن غائب شده است . . . مؤيّد اين سخن بعضى از روايات است كه نشانهء وجود آن عالم ، مفقود شدن ماهى بود نه زنده شدن آن و اللَّه اعلم .
على هذا معناى
فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً
آنست كه راهش را به طور سرازيرى در دريا گرفت و ناپديد شد نه آنكه زنده شده باشد .
62 -
فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً
.
از « غدائنا » معلوم مىشود كه استراحت كرده و صبح از آنجا حركت كرده و پس از گذشتن از مجمع البحرين احساس گرسنگى نمودهاند كه موسى به يوشع فرموده است : صبحانه را بياور كمى غذا بخوريم كه خسته شديم .
63 -
قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً
.
از طعام خواستن موسى ، جريان ماهى به ياد يوشع افتاده و گفته است :
ياد دارى آنجا كه در كنار صخره استراحت كرده بوديم ، من ماهى را از ياد بردم ، كه به دريا افتاد . اگر مراد از
أَنْ أَذْكُرَهُ
خبر دادن به موسى باشد در اين صورت منظور از
نَسِيتُ الْحُوتَ
نسيان دريا رفتن آنست ، يعنى : از يادم رفت كه به دريا افتادن ماهى را به تو بگويم و اگر مراد ياد كردن خود ماهى باشد منظور اين مىشود كه از ماهى غفلت كردم و آن به دريا افتاد ، اين كلام مىفهماند كه اول از ماهى غفلت كرده و آن به دريا افتاده است و در ثانى از يادش رفته كه به موسى جريان را خبر بدهد .