ناگفته نماند : علم خضر غير از علم موسى عليه السّلام بود ، در روايات آمده است :
خضر به موسى گفت : تو به كارى مكلّف شدهاى كه من طاقت آن را ندارم و من به كارى مكلّف شدهام كه تو طاقت آن را ندارى .
60 -
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً
.
در روايات هست كه موسى از جانب خدا مأمور بود تا خضر را دريابد ، به يوشع بن نون شايد از آن جهت « فتى » گفته شده كه خدمت موسى مىكرده است ، « لا ابرح » تقديرش « لا ابرح امشى » يعنى پيوسته راه مىروم تا به مجمع البحرين برسم يا مدت زيادى راه بروم ظاهرا منظور آنست كه اگر زود به آنجا رسيدم هيچ و گر نه مدت مديدى سفر خواهم كرد تا به آنجا برسم و اين مىرساند كه موسى مصمّم بود حتما خضر را پيدا كند . نكره آمدن « حقبا » دلالت به وصف تقديرى دارد يعنى « حقبا طويلا » راجع به مجمع البحرين در نكتهها سخن خواهيم گفت .
61 -
فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً
.
اين آيه و دو آيهء بعدى نشان مىدهد كه يك ماهى براى خوراك با خود داشتهاند ، و نيز معلوم مىشود كه آن را مثلا روى سنگى گذاشته و از آن غفلت كردهاند ، و آن از روى سنگ لغزيده و به دريا افتاده و يا موج ، آن را به دريا برده است ، از آيه 63 معلوم خواهد شد يوشع آب افتادن آن را ديده است ولى فراموش كرده كه به موسى خبر دهد على هذا « نسيا » مربوط است به آنكه آن را روى سنگى گذاشته و غفلت كرده و به استراحت پرداختهاند .
سپس يوشع ، دريا افتادن آن را ديده است ولى از يادش رفته كه به موسى اطلاع دهد .