تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
در شهر شايع شده ، مردم و پادشاه آن روز كه موحد و در دين عيسى عليه السّلام بوده از ماجرا مطلع شده‌اند و با معرفى او به طرف غار آمده‌اند تا بيدار شدگان را به بينند . از آن طرف بيدارشدگان به وسيله رفيقشان كه به شهر رفته بود مطلع شده‌اند كه دقيانوس و مردم زمان او همه از بين رفته‌اند و سيصد سال از آن مىگذرد و اكثريت اهل شهر مسلمان و اهل توحيد مىباشند و ديگر از خانواده‌هاى آنها كسى نمانده است . بالاخره پس از آنكه مردم آنها را ديدند و دانستند كه بعد از سيصد سال بيدار شده‌اند و خودشان نيز از قضيه واقف شدند ، خدا آنها را بميرانيد و هنوز اهل شهر ظاهرا از آنجا دور نشده بودند كه آنها مردند و به جوار حق تعالى رفتند . گويند :
إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ
متعلّق به « اعثرنا » يا به « ليعلموا » است ، مراد از تنازع ، اختلاف در امر معاد است
بَيْنَهُمْ - أَمْرَهُمْ
هر دو راجع به اهل مدينه است ، منظور از « امرهم » معاد است ، اضافه آن به « هم » براى آنست كه به آن اهتمام قائل بودند و مسئلهء حادى گشته بود . يعنى : ما اهل شهر را در حالى به جريان اصحاب كهف واقف كرديم كه دربارهء معاد اختلاف مىكردند تا بدانند كه قيامت خواهد آمد
أَنَّ السَّاعَةَ . . .
تفسير و بيان
وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ
است . ولى مشركان به آن قانع نشده و گفتند : بنائى بر روى آنها بسازيد تا مردم از آنها منقطع شوند خدايشان به حال آنها واقفتر است ، اين كه ما را در امر معاد قانع نكرد ، ولى اكثريت كه موحد بودند و بر مشركان نيز حكومت مىكردند گفتند : بيدار شدن آنها دليل قاطعى بر وجود معاد است و ما به ياد آنها مسجدى