تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
كه اگر كسى نگاه مىكرد مىپنداشت بيدار هستند و نگاه مىكنند و شايد بازماندن چشم آنها براى سالم ماندن بوده است ، و نيز در حال خواب به اين پهلو و آن پهلو مىغلتيدند تا يك طرف بدنشان با ادامه تماس با زمين نپوسد ، شايد كه موهايشان نيز بلند شده و قيافهء هيولايى به خود گرفته بودند كه سبب وحشت هر تماشاگر مىشد به طورى كه مجبور بود از كثرت رعب پا به فرار گذارد و يا بازماندن چشمان سبب ترس مىگرديد به نظر مىآيد : فرار در اثر خوف از آنها و رعب در اثر شگفتى باشد كه حتى بعد از فرار هم هست و همهء وجود را احاطه مىكند ، در اين صورت ، فرار معلول رعب نيست ، گويا بعضى گفته‌اند كه فرار معلول رعب است و آن از قبيل تقديم مسبّب بر سبب است . « فرارا » مفعول مطلق و تقدير آن « لوليت منهم و فررت فرارا » است و شايد آن اشاره به شدت فرار باشد ، « رعبا » تميز است از « لملئت » . اما
وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ
اين جملهء حاليه است و در اين آيه ، سه نادره از حالات آنها ذكر شده است : اول بيننده آنها را بيدار گمان مىكرد حال آنكه در خواب بودند دوم : به طرف راست و چپ مىغلتيدند ، سوم : سگشان دو بازوى خود را در آستانهء غار گشوده بود ، اين مىرساند كه سگ نيز در آن مدت در آستانهء غار به خواب رفته بود ، قطع نظر از اين آيه در آيه 22 سه بار از سگ سخن به ميان آمده است و اگر سگشان با آنها در آن مدت طولانى به خواب نرفته بود ، داعى نداشت كه در داستان آنها مطرح شود ، طبرسى از حسن مفسّر نقل كرده است كه سگ 309 سال بدون طعام و آب و بىآنكه بپاخيزد يا بخوابد در آستانه غار ماند . 19 -
وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَساءَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ