سنگ بزرگى افتاد ، جلو غار را گرفت و در آنجا محبوس شدند ، بالاخره خدا نجاتشان داد .
طبرسى فرموده : اين به طور مرفوع از نعمان بن بشير روايت شده است ، ناگفته نماند اين سخن قابل قبول نيست ، بعيد است كه در قرآن و كلام بليغ به طور اشاره و سربسته به آن اشاره شود و توضيح داده نشود .
« عجبا » خبر « كانوا » است يعنى آيا گمان ميبرى كه ماجراى اصحاب كهف ، از آيات و كارهاى حيرت آور ما بود ، نه عجيب نيست بلكه از كارهاى ديگر خداست ، خدايى كه با اينهمه روئيدنيها و موجودات زنده روى زمين را زينت بخشيده است و از مواد بىجان اينهمه جانداران عجيب را به وجود آورده است ماجراى اصحاب كهف نيز يكى از آنهاست و عجيب نيست ، با اين بيان ارتباط اين آيه ، با آيات سابق نيز روشن مىشود .
و مىشود ارتباط را چنين نيز بيان كرد آيا گمان مىكنى كه جريان اصحاب كهف عجيب است ولى روئيدن انگورهاى شيرين و سيبهاى شيرين از درختان كه هيزمى بيش نيستند عجيب نيست ؟ آيا بوجود آمدن شترها ، فيلها ، گوزنها و . . . از نطفهاى ناچيز عجيب نيست ؟ آيا وجود زنبور عسل و مورچه و . . .
عجيب نيست ؟ نه ، ماجراى اصحاب كهف عجيب نيست و مانند اينهاست .
10 -
إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً
در كلمهها گفته شد كه « اويت الى منزلى » به معنى نازل شدن در آنست يعنى : وقتى كه جوانان در كهف نازل شدند و در آن مستقر گرديدند لفظ « من لدنك » حكايت از لاعلاجى آنها مىكند ، بعيد نيست كه جملهء
وَ هَيِّئْ لَنا . . . .
تفسير رحمت باشد ، به عبارت ديگر ، چون جوانان به كهف داخل شدند اختناق