و از خدا خواستند كه همانطور در خوابگاه خود بخوابند « فبكوا و سئلوا اللَّه ان يعيدهم الى مضاجعهم نائمين كما كانوا » سپس پادشاه گفت : بايد در اينجا مسجدى بسازيم و آن را زيارت كنيم كه اينها قومى مؤمن هستند .
اين روايت استخوان بندى قضيه را به خوبى روشن مىكند ولى مضمونش آنست كه بار ديگر اصحاب كهف به خواب اولى رفتهاند ولى آيه 21 چنان كه خواهد آمد ظهورش آنست كه آنها بار ديگر در غار مردهاند مشركان گفتهاند : بيادبود اينان بنائى بسازيد ، پادشاه گفته است بايد مسجدى بنا كنيم ، و اگر مانند اول بخواب مىرفتند مىبايست مردم مرتب بديدار آنها بروند و در تواريخ نقل شود وانگهى اين قضيه ما بين زمان حضرت عيسى و آمدن اسلام بوده است و از جريانهاى ما قبل تاريخ نيست على هذا لازم بود كه بارها در تاريخ و كتابها نقل شود .
دوّم : بهتر است بدانيم خدا را در اين عمل چه غرضى بود ؟ و چرا چنين خوابى را براى آنها پيش آورد ، آيات شريفه براى آن دو علّت بيان مىكند .
يكى اينكه خدا مىخواست آنها مقدار خواب خويش را بدانند ،
ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً
مراد از « الحزبين » خود اصحاب كهف هستند كه گروهى گفت : يك روز يا مقدارى از روز را خفتهايم ، گروه ديگر گفتند :
خدا بهتر مىداند ، باز در آيه 19 مىفرمايد :
وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَساءَلُوا بَيْنَهُمْ
به نظر مىآيد و اللَّه العالم آن جوانان موحد دربارهء معاد تاريكيهايى در دل داشتهاند كه نتوانستهاند آنها را حل كنند لذا خدا خواسته است تا بيدار شوند و خواب سيصد و نه ساله را بدانند و عقدهء دلشان گشوده شود و گر نه سيصد سال خفتن و بيدار شدن فقط براى سؤال كردن و دانستن مدت خواب ، بعيد است و