تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
بقره / 10 هكذا به كسانى كه ايمان مستقيم ندارند و قلوبشان داراى نوعى ترديد است :
إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ . . .
انفال / 49 . على اى حال : خداوند قلب را بر فطرت توحيد و بر حالت سلامت آفريده است ولى عوامل منفى سبب مرض آن مىشوند ، قرآن شفاء و دوا است به اين معنى كه استدلالهاى آن شك و كفر و نفاق را از بين مىبرد و موعظه‌هاى آن ، بخل و حرص و حسد و امثال آن را ، نظير :
قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ
يونس / 57 . بعضى از بزرگان به قرينهء :
لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
احزاب / 60 و
وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ . . .
مدثر / 31 قائل شده كه مريض القلبها غير از منافقان و كفار هستند ولى مراد از
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
كه نقل شد حتما منافقانند و مريض القلب به منافقان نيز اطلاق شده است به نظر نگارنده كفر نيز از امراض قلبى است ، منظور از آيهء احزاب و مدثر اهل ترديد مىباشند . از طرف ديگر قرآن رحمت است زيرا پس از آنكه شك و حسد و نفاق و . . . را از بين برد در جاى آنها ، نور ، يقين ، اطمينان ، رأفت و مانند آن قرار مىدهد يعنى مرضها را كه از بين برد كمبودها را نيز مرتفع مىكند و چون رفتن مرضها بدون جايگزين شدن نور و يقين و . . . ممكن نيست على هذا شفاء و رحمت فقط تأخير رتبى دارند و از هم قابل انفكاك نيستند . به نظر نگارنده : منظور از « مؤمنين » باور كنندگان و تسليم شوندگان هستند يعنى آنهايى كه زمينهء ايمان و تسليم دارند و معاند و لجوج نيستند ، نه آنهائي كه پيش از نزول قرآن ، مؤمن واقعى بوده‌اند ، نظير آيهء
قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 130 | على اكبر قرشى بنابى