تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
و از او رفع مشكل مىخواهد ، مانند كسى كه در دريا گرفتار طوفان شده و يا به هر دارو و درمان چسبيده ولى علاج نيافته باشد ، اين دليل است كه انسان خود را از خدا بىنياز نمىداند و در رفع حوائج به او رو مىآورد ، امّا به وقت چسبيدن به اسباب ظاهرى ، احساس مىكند كه نيازى به خدا ندارد و آن وقتى است كه گرفتارى ندارد و يا خطر از او رفع شده است مانند
فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ . . .
بايد اين حالت دريچه‌اى باشد براى فهم آنكه اين نياز به خدا همواره هست و وسائل مادى ساختهء اوست . در توحيد صدوق از تفسير امام عسكرى عليه السلام نقل شده : مردى به امام صادق عليه السّلام گفت : يا بن رسول اللَّه مرا به خدا راهنمايى كن ، منكران از بس با من حرف زده‌اند كه متحيرم كرده‌اند امام فرمود : بنده خدا هيچ بكشتى سوار شده‌اى ؛ گفت : آرى . فرمود : آيا اتفاق افتاده كه كشتىات شكسته باشد در حالى كه نه شنا كردن بلدى و نه كشتى ديگرى هست تا تو را نجات دهد ؟ گفت : آرى . فرمود : آيا در آن وقت به قلبت آمده كه چيزى از چيزها قادر است تو را از آن ورطه نجات دهد ؛ گفت : آرى . فرمود : آن شىء خداست كه قادر است به نجات تو وقتى كه نجات دهنده‌اى نيست و قادر است به فرياد رسيدن موقعى كه فرياد رسى نيست « 1 » گويا الميزان به اين روايت نظر داشته است كه مىگويد : انسان چون از همه اسباب ظاهرى بريده شد ، از تعلق به سبب به طور كلى قطع نمىشود و اميدش بالمره از بين نمىرود بلكه قلب خود متوسّل به سببى مىشود كه قدرت نجات دادن دارد ، و اگر سببى بالاتر از همه اسباب نبود اين تعلق فطرى معنايى نداشت و آن خداى سبحان است كه همه كارها به او راجع است و اشتغال به زخارف دنيا انسان
هامش
( 1 ) تفسير صافى از توحيد صدوق در تفسير سورهء فاتحة الكتاب .