را بيشتر دوست مىداشت يا از آن جهت بود كه در سيماى آنها هدايت بيشتر و آثار كمال و تقوى احساس مىكرد و يا از آن جهت كه آن دو كودك بودند و قدرت ادارهء و رفع حوائج خود را نداشتند و آن ، سبب توجه بيشتر يعقوب عليه السّلام بوده است چنان كه اين كار بر همگان معلوم است ، برادران يوسف اشتباه كردهاند .
9 -
اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ
.
ادامهء مذاكرهء جلسه است كه عدهاى پيشنهاد كردهاند : يوسف را بكشيد يا به محل دورى ببريد كه از دسترس يعقوب بدور باشد ، تا توجه پدرتان خالى از يوسف براى شما باشد ، يعنى دوستىاش مخصوص شما شود ، بعدا از اين كار توبه كنيد تا خدا شما را بيامرزد و نيكوكار باشيد در صافى از علل الشرائع از امام سجاد عليه السّلام در معناى آن نقل كرده : « اى تقربون » .
جملهء « اطرحوه » حكايت از كوچكى سن يوسف دارد و نيز دلالت به كثرت حسد مىكند و گرنه مىگفتند : « اذهبوا به » ، جملهء اخير دلالت دارد كه آنها اين كار را گناه مىدانستهاند ولى حسد وادارشان به اين گفتگو مىكرده است .
در مجمع البيان از امام باقر صلوات اللَّه عليه نقل كرده كه حنان بن سدير از آن حضرت مىپرسد : آيا اولاد يعقوب پيغمبران بودند ؟ فرمود : نه ، آنها اسباط و اولاد پيغمبر بودند ، از دنيا سعيد و خوشبخت رفتند ، توبه كردند و گناه خود را ياد آوردند ، مؤيد اين روايت آيهء 97 و 98 است كه آنها به يعقوب گفتند : از خدا بخواه كه ما را بيامرزد گفت : به زودى چنين خواهم كرد .
ناگفته نماند : در آيه گذشته يوسف و برادرش هر دو مطرح شدهاند ولى در اين آيه و آيه بعدى پيشنهاد دربارهء يوسف است ، ظاهرا فكر كردهاند كه نبودن يوسف مطلب را حل مىكند ، احتياج به از بين بردن هر دو نيست و شايد احساس مىكردهاند كه علاقهء پدرشان به يوسف بيش از حد است .