تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠

شرحها

در تعقيب ماجراى يوسف عليه السّلام در اين آيات مىخوانيم : برادران ( پدرى ) يوسف در مجلسى گفتند : يوسف و برادرش بنيامين نزد پدر از ما محبوبترند با آنكه ما يك جمع پرتوان و نيرومند هستيم ( و كارهاى پدر را اداره مىكنيم ) پدرمان در اين كار در اشتباه است . يكى گفت يوسف را بكشيد يا او را به جايى ببريد كه بر نگردد ، تا توجه و مهر پدر بر شما مخصوص شود ، سپس از كارى كه كرده‌ايد توبه كنيد . ديگرى از آنها گفت : اگر چنين كارى مىخواهيد ، يوسف را نكشيد بلكه او را در گودال فلان چاه بگذاريد تا بعضى از كاروانها او را يافته و ببرد اين رأى مورد قبول واقع شد ، آن گاه پيش پدر آمده و گفتند : پدرجان چرا دربارهء يوسف به ما اعتماد نمىكنى با آنكه ما نسبت به او خيرخواهيم ؟ ! فردا او را با ما بفرست تا گردش و بازى كند و ما او را نگهداريم . يعقوب گفت : اينكه شما او را ببريد مرا محزون مىكند ، مىترسم از او غفلت كنيد و گرگ او را بخورد ، گفتند با وجود ما گروه نيرومند اگر گرگ او را بخورد ما در ضلالتيم ! ! ، بالاخره پدرشان را قانع كردند ، چون يوسف را به صحرا بردند تصميم گرفتند كه او را در قعر آن چاه معلوم بگذارند ، خدا به او وحى كرد ناراحت نباش روزى خواهد آمد كه اين كار را به رخ آنها بكشى . شب گريه‌كنان پيش پدر آمدند كه اى پدر ، ما براى مسابقه رفتيم . يوسف را نزد متاع خود گذاشتيم وقت برگشتن ديديم كه گرگ او را خورده است ولى روى سوء ظنى كه دربارهء يوسف به ما دارى اگر راست هم گفته باشيم به
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 90 | على اكبر قرشى بنابى