كلمهها
اخوته : اخ : برادر . اخوة : برادرها .
عصبة : عصب ( بر وزن شرف ) : رگ . عصبه : جماعت و گروه فشرده و نيرومند و آن به گروه ده الى پانزده نفرى گفته مىشود و گويند ما بين ده تا چهل ، از لفظ خود ، واحد ندارد .
اطرحوه : طرح : انداختن و دور كردن . « اطرحوه » : بياندازيد او را .
يخل : خلاء و خلّو : خالى شدن « يخل » در اصل « يخلو » بوده ، چون در جواب امر واقع شده لذا بواسطهء جزم ، و او آن افتاده است .
غيابت : غيابت : قعر : طبرسى فرموده : هر چه در درون آن باشى و تو را بپوشاند آن را غيابت گويند ، غيابت چاه ، شبيه طاقچهاى است در چاه بالاى آب آن ، پس غيابت به معنى قعر يا گودالى است در چاه .
جب : چاه . راغب گويد : چاهى كه حفر شده و با سنگ بنا نشده باشد و اگر با سنگ بنا شده باشد آن را بئر گويند در صحاح جوهرى آمده :
« الجب بئر لم تطو » : يعنى با سنگ بنا نشده است اين لفظ فقط دو بار در قرآن آمده است .
يلتقطه : لقط : اخذ كردن و يافتن از زمين : « لقطه : اخذه من الارض » در قاموس آمده : التقاط : يافتن چيزى است بدون طلب « التقطه :
عثر عليه من غير طلب » « يلتقطه » : تا بيابد او را .
سياره : كاروان سير : راه رفتن ، سياره مؤنث سيار است يعنى بسيار سير كننده ، به معنى جماعت مسافر نيز آيد چنان كه در اينجا چنين است .