تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
حضرت مغتم مىشمارد . 3 - ظاهر آن است كه ضمير « نزله » به مطلق قرآن راجع است و نشان مىدهد كه مراد از
آيَةً مَكانَ آيَةٍ
كتابا مكان كتاب است ، آن گاه « ليثبت » ظاهرا دلالت بر نزول تدريجى قرآن دارد كه تثبيت و محكم كردن قلب در صورت نزول تدريجى است كه اگر وحى قطع شود اطمينان دل از بين مىرود نظير
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا
فرقان / 32 كه مىفرمايد علت يك جا نفرستادن آنست كه قلبت با ادامهء وحى آرام گيرد . 4 - براى اهل ايمان تثبيت و براى مسلمين هدايت و بشارت است ، چون تثبيت مال قلب است و هدايت و بشرى با آنهايى كه هنوز ثبات قلب ندارند نيز مىسازد . 103 -
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ
اين آيه و دو آيهء بعدى نقل يك شبهه و جواب آنست . در مجمع البيان از ابن عباس نقل شده در مكه آهنگرى بود نصرانى ، از اهل روم بنام « بلعام » كه قريش مىگفتند : آن حضرت قرآن را از او ياد مىگيرد ، از قتاده و مجاهد نقل كرده او از اهل روم به نام « يعيش يا عائش » و غلام بنى الحضرمى بود صاحب كتابى بود كه اسلام آورد و مسلمان خوبى شد ، به قولى دو نفر غلام نصرانى بودند بنام يسار و خير كه كتابى به زبان خود داشتند ، آن حضرت گاهى آنها را مىديد و به قرائتشان گوش مىداد ، مشركان گفتند كه : قرآن را از آنها ياد مىگيرد . به هر حال : آيه حاكى است كه چنين كسى در مكه بوده است و قريش آن را