مىبندى و اين كار از جانب خودت مىباشد ، ولى چنين نيست بلكه بسيارى از آنها از مصالح نسخ احكام خبر ندارند وعدهاى هم آن را مىدانند امّا تكبر و عناد نمىگذارد كه قبول كنند .
اين سخن بيشتر به كلام يهود شبيه است ، شايد مشركان از يهود ياد گرفته باشند ولى بايد ديد در مكه آيهاى نسخ شده است ؟ به نظرم منظور نسخ شريعتها با قرآن است كه از يهود آموخته و به آن حضرت اشكال گرفتهاند كه چرا شريعت تورات و انجيل را نسخ مىكنى ؟ و آن با لفظ
آيَةً مَكانَ آيَةٍ
آمده است ، از ابن عباس نقل شده كه مشركان مىگفتند : محمّد قوم خويش را مسخره كرده امروز به چيزى امر مىكند ، فردا به چيز ديگرى ولى اين درست نيست زيرا در مكه حكمى نسخ نشده است .
102 -
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ
اين آيه جواب است از
قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ
يعنى : تو دروغ ساز نيستى بلكه آن را جبرئيل از جانب پروردگارت نازل كرده است قدس به معنى پاك است يعنى روحى كه پاك است از آلودگيهاى ماده و از غلط و اشتباه و ضلال ، در جاى ديگر آمده :
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ
شعراء / 194 و در محل ديگر جبريل خوانده شده است
مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ
بقره / 97 در اينجا چند مطلب را بايد ياد كرد :
1 - « بالحق » به معناى مصلحت و در جاى
وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ
است .
2 - طبع كلام آن بود كه به جاى « من ربك » گفته شود « من ربى » الميزان مىگويد : آن براى كمال عنايت و رحمت خدا در حق آن حضرت است ، گويى خدا راضى نمىشود كه خطاب آن حضرت قطع شود و فرصت را به سخن گفتن با آن