وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ . . .
ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ
سجده / 9 معلوم مىشود كه جثهء انسان ابتدا به شكل مجسمه بود و سپس با دميدن روح ، انسان شده است چنان كه عصاى موسى به طور انفجار ، به مار مبدل شد ، اين سخن در نهج البلاغه خطبهء اول صريحا گفته شده است منظور از « تسويه » منظم كردن اجزاء آن و گذاشتن هر جزء در جاى خود است ، منظور از نفخ روح دميدن روح مستقل به بدن اوست ، اضافهء روح به خدا در « روحى » اضافه تشريفى است يعنى روحى كه از جانب خدا و مخلوق خدا است ، در زمينه استقلال روح در نكتهها بحث خواهيم كرد منظور از
فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ
خضوع ملائكه به خليفة اللَّه است لفظ « فقعوا » چنان كه در الميزان آمده : بعيد نيست به معنى افتادن به زمين در مقابل مخلوق جديد باشد كه دلالت بر كثرت خضوع مىكند .
30 و 31 -
فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ
لفظ « اجمعون » تأكيد بعد از تأكيد است و دلالت دارد كه همه ملائكه بدون استثناء سجده كرده و خلافت انسان را پذيرفتهاند و آن از روى درك برترى انسان بوده است مگر ابليس كه امتناع كرد از اينكه سجده كند و با ساجدان باشد ، بنا بر آيه :
فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ
كهف / 50 ابليس از ملائكه نبود ، دخول او در « الملائكه » ظاهرا به علت تغليب است ، به هر حال شيطان مخاطب بودن خود را فهميده است .
32 و 33 -
قالَ يا إِبْلِيسُ ما لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ
لفظ « مالك » به معناى « اى شىء لك » است ، « ان تكون » منصوب به نزع خافض و تقدير آن « فى ان تكون » است يعنى چه علّت و چه عذرى دارى در اينكه