تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
نمىآورى ؟ منظور از « الذكر » قرآن است ، پيداست كه غرضشان از اين تعبير ، مسخره است و گرنه ، اگر مىدانستند كه بر او ذكر نازل شده مجنونش نمىخواندند . شايد منظور از مجهول آمدن « نزل » آنست كه نازل كننده بر ما مجهول است ، به هر حال اين آيه تكذيب رسالت آن حضرت از جانب مشركان است . 7 و 8 -
لَوْ ما تَأْتِينا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ، ما نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ ما كانُوا إِذاً مُنْظَرِينَ
اين دو آيه ، يك سؤال و دو جواب است ، سؤال اين است اگر در ادعاى رسالت راستگو هستى چرا ملائكه را براى رسالتت گواه نمىآورى ؟ جواب اول اين است كه ما ملائكه را به حق مىفرستيم نه به باطل ، اگر ملائكه بفرستيم و آنها در حالت نورانيت و حالت اوليه بيايند شما آنها را نخواهيد ديد و اگر آنها را به صورت انسان بفرستيم فرشته بودنشان بر شما ملتبس خواهد شد و فكر خواهيد كرد كه بشر مىباشند و به دروغ به رسالت پيامبر شهادت مىدهند ، به هر حال آمدن ملك به حق نمىتواند باشد و مشكل را حل نتواند كرد . جواب دوم آنكه : سنت خدا بر آن جارى است كه اگر مردم معجزه بخواهند و خدا آن را بياورد و مردم باز ايمان نياورند ، بايد به زودى با عذاب خدايى مستأصل و تار و مار شوند ولى خدا خواسته كه بشر و لو مشرك هم باشد در مهلت زندگى كند و براى تفكر و بازگشت مجال داشته باشد ، اين مطلب مشروحا در آيات :
وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ . وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ
انعام / 8 و 9 آمده است .