كلمه ، اصل و ريشه ثابت دارد و آن « اللَّه » است و يا جهان طبيعت كه زبان گوياى توحيد است « 1 » شاخههاى آن كه در عالم گسترده است عبارتند از عقائد حقه امثال نبوت ، معاد ، امامت و مانند آن و نيز عبارتند از اخلاق پاك ، امثال مروت ، عاطفه شجاعت ، صدق ، صفا و امثال آن و ايضا عبارتند از اعمال نيك ، كه انسان را پيوسته در « سير الى اللَّه » تكامل بخشيده و سبب سعادت او و نوع انسان مىگردد .
بدين طريق ، مثل عبارت است از درخت پاكى كه ريشهاش در زمين ثابت و شاخهاش در آسمان است و پيوسته ميوه مىدهد ، شايد
بِإِذْنِ رَبِّها
اشاره به « كل حين » باشد زيرا كه درختان معمولى چنين نيستند و اگر اذن خدا باشد پيوسته و بيوقفه ميوه مىدهند ، على هذا آن درختى است كه فرض شده و اينكه بعضى درخت خرما و بعضى درخت ديگر گفتهاند احتياج به تحقيق و بحث نيست .
ممثل عبارت است از شهادت به لا إله الا اللَّه از روى اعتقاد جازم با آثار آن گفته شد .
جمله
وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ . . .
براى آنست كه انسان بداند در رسيدن به سعادت دو جهان از شهادت بر توحيد و استقامت در آن ناگزير است .
لازم است در اينجا به چند روايت نظر افكنيم :
در تفسير عياشى آمده : محمّد بن يزيد مىگويد : از امام صادق عليه السّلام از قول خدا
وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ
پرسيدم فرمود : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اصل آن درخت ، على عليه السّلام فرع آن ، امامان از فرزندان آن دو ، شاخههاى آن مىباشند ، علم امامان ثمرهء آن و شيعهشان برگهاى آن هستند ، آيا در اين فضلى مىبينى ؟ گفتم : نه و اللَّه « 2 » فرمود : مؤمن مىميرد برگى از آن درخت مىافتد و چون متولد مىشود
هامش
( 1 ) چنان كه در آيات اخير خواهد آمد .
( 2 ) ظاهرا مراد آنست كه اين تقسيم از روى واقعيت است و در آن تبعيض نيست .